تابستان امسال فصل ویژه‌ای برای پاس‌داشت ادبیات آمریکا است. در برنامه‌هایی که از ژوئن آغاز می‌شود، نمایشگاه‌ها، همایش‌ها، و گشت‌وگذارهایی (به ترتیب، در کتاب‌خانه‌ی کنگره و دانشگاه نیویورک) به مناسبت دویستمین زادروز والت ویتمن و هرمان ملویل، و به منظور ارج‌گذاری به زندگی، آثار، و اثرگذاری‌های این دو برگزار می‌شود. اما بزرگ‌داشتِ آن‌چنانی برای دویستمین زادروز یک نویسنده‌ی مهم دیگر آمریکا برگزار نخواهد شد: جولیا وارد هاو (Julia Ward Howe)، سومین دویست‌ساله‌ی امسال و مسن‌ترین آن‌ها که، چهار روز زودتر از ویتمن، در ۲۷ می ۱۸۱۹ در نیویورک به دنیا آمد.

گنجاندن هاو در این فهرست دویست‌سالگان چه بسا خوانندگانی را به شگفت آورد که اصلاً او را از چهره‌های ادبی برجسته به شمار نمی‌آورند. هاو با این که «رزم‌نامه‌ی جمهوری» (The Battle Hymn of the Republic) را سروده، شعری که بیش از هر نوشته‌ای از ویتمن یا ملویل در سراسر دنیا شناخته شده، خود به حاشیه‌ی تاریخ ادبیات رانده شده: از سه دفتر شعر او، «رزم‌نامه» تنها سروده‌ای است که از سراینده‌ی آن بیشتر زنده مانده است. اما هاو به خاطر چیزهای بسیاری فراتر از نوشته‌هایش به شهرت رسید. بعد از «جنگ داخلی آمریکا»، هاو با تجدید نظر در چشم‌داشت‌های شعری‌اش، آمال خود در این عرصه را وانهاد تا از رهبران جنبش کسب حق رأی ن، مدافع صلح جهانی، و حامی خستگی‌ناپذیر حقوق بشر شود. هاو در زمان مرگ‌اش، در سال ۱۹۱۰، در مقایسه با ویتمن یا ملویل، در آمریکا و در سطح جهانی بسیار مشهورتر بود، و سوگواری‌های گسترده‌تر و مردمی‌تری برای او برگزار شد.

ویتمن و ملویل نویسندگان عمیق و اصیلی بودند که انقلابی در ادبیات آمریکا به پا کردند. اما تفاوت بین کارنامه و اشتهار آن‌ها به دلیل ارزش آثارشان و کارنامه و شهرت هاو، به همان اندازه که به استعداد درخشان مربوط بوده، به جنیست نیز مربوط می‌شود. همچنان که پائولا برنات بنت، مورخ ادبی، ملاحظه کرده: «در تاریخ ادبیات ایالات متحد، هیچ گروهی از نویسندگان به اندازه‌ی ن قرن نوزدهمی، و به ویژه شاعران‌شان، پیوسته مورد انتقادِ نامنصفانه قرار نگرفته‌اند … نوشته‌های آن‌ها به دلیل معمولی بودن، مسیحیت‌باوری ساده‌اندیشانه، ناخوش‌احوالی، و اتکای بیش از اندازه‌شان به اشک و آه، بی‌معطلی طرد و محکوم شده است.»

به واقع، اشعار هاو نه پارسایانه و احساساتی بود و نه ناخوش‌احوال. او برای به چالش کشیدن انتظارات غالب از نوشته‌های ن تلاش می‌کرد، و شماری از همان مسائل بحث‌انگیز مربوط به زبان و میل جنسی را مورد توجه قرار می‌داد که ویتمن و ملویل به آن‌ها می‌پرداختند. اما مطالبات یک شوهر مستبد و قراردادهای جنسیتیِ بازار نشر و ادبیات، صدای او را خاموش کرد. بی‌دلیل نیست که امیلی دیکینسون، شاعر زن قرن نوزدهمی که بیش از همه‌ی همتایان‌اش اصالتی جسورانه داشت و به لحاظ ارزش ادبی آثارش بیش از همه مورد تحسین قرار گرفته، ازدواج نکرد، مجبور نبود برای نوشتن اجازه بگیرد و، با انتشارِ فقط هفت شعر در دوران حیات‌اش، خودش را از برخوردهای انتقادی برکنار نگه داشت.

از قرار معلوم، جولیا وارد، دختر نازپرورد یک بانکدار متمول مقیم منهتن، فرصت‌های فراوانی برای موفقیت در اختیار داشت. پدرش خبره‌ترین آموزگاران اروپاییِ زبان فرانسوی، زبان آلمانی، و موسیقی را برای آموزش او به خدمت گرفت. جولیا در نوجوانی، با اطمینان خاطر، در رؤیای این بود که از نویسندگان برجسته‌ی آمریکا شود. در خاطرات‌اش این‌طور به یاد می‌آورد: «در تمام آن سال‌ها، در رؤیا و آرزوی اثر یا آثار درخشانی بودم که خودم باید به دنیا عرضه کنم.» امیدوار بود که «رمان یا نمایش‌نامه‌ی این عصر» را بنویسد. اما پدرش از مسیحیان تبشیریِ متعصب بود، و به دختران‌اش (و البته نه پسران‌اش) اجازه نمی‌داد رمان بخوانند، به تئاتر بروند، یا بدون همراه در شهر قدم بزنند. در سال ۱۸۳۹، جولیا وارد در بیست سالگی‌اش فقط تعداد انگشت‌شماری رمان خوانده بود، و هرگز به تماشای تئاتر نرفته بود. به تعبیر خودش، مثل «یک دوشیزه‌ی جوان متعلق به اعصار گذشته، و محبوس در یک قلعه‌ی افسون‎شده» بود.

پدر جولیا وارد در همان سال درگذشت، اما تازه در سال ۱۸۴۳ و در نتیجه‌ی ازدواج با دکتر ساموئل گریدلی هاو (پیشگام آموزش نابینایان) بود که جولیا وارد با دنیای بزرگ‌تر آشنا شد؛ آشنایی‌اش با سفر یک ساله به اروپا به عنوان ماه عسل آغاز شد. و با این حال، به زودی روشن شد که شوهرش هم تقریباً به اندازه‌ی پدرش سلطه‌جو و مقیدکننده است. شوهرش قهرمانی بود که داوطلبانه در جنگ یونان برای کسب استقلال از ترک‌ها شرکت کرده بود، طرفدار سرسخت الغای برده‌داری بود، تمام عمر اصلاح‌طلب مانده بود، و پشتیبان پرشور محرومان ــ از معلولان جسمی تا برده‌شدگان ــ به شمار می‌رفت. و البته کارزاری وجود داشت که او از آن حمایت نمی‌کرد: برابری‌خواهی و رهایی ن.

در تاریخ ادبیات ایالات متحد، هیچ گروهی از نویسندگان به اندازه‌ی ن قرن نوزدهمی، و به ویژه شاعران‌شان، پیوسته مورد انتقادِ نامنصفانه قرار نگرفته‌اند.

او بود که تصمیم می‌گرفت زن و شوهر کجا زندگی کنند ــ از جمله، و به دفعات، در مرکز دلگیر و دورافتاده‌ی «انستیتوی پرکینز برای نابینایان» در جنوب بوستون. او بود که تصمیم گرفته بود شش فرزند داشته باشند، و حتی هشت فرزند را ترجیح می‌داد. او بود که ثروت هنگفت همسرش را از چنگ برادران و عمویش درآورد و کل املاک باارزش او در منتهن را فروخت، و تقریباً تمام پولی را که زن‌اش به ارث برده بود در سرمایه‌گذاری‌های نابخردانه به باد داد. عقیده داشت که زن مزدوج باید به شوهر و خانه و بچه دلخوش باشد، و از حرف زدن در جمع و در بیرونِ خانه خودداری کند، و شعر سرودن یا موسیقی نواختن‌اش فقط برای سرگرم کردن اعضای خانواده و دوستان خودش باشد. جولیا، با وجود بهره‌وری از تحصیلات و استعدادهای ذهنی، یا در خفا می‌نوشت و یا با سرپیچی از اوامر شوهرش دست به قلم می‌برد. در ژانویه‌ی ۱۸۴۶، در حالی که سومین فرزندش را حامله بود، در نامه‌ای به خواهرش لوئیزا نوشته بود: «صدای من همچنان یخ زده و خاموش شده، یخ‌بندانِ بی‌تفاوتی شعرم را به زنجیر کشیده. دارم به این نتیجه می‌رسم که من اصلاً شاعر نیستم، و هرگز نبوده‌ام، مگر در تخیلات خودم.»

برخلاف هاو، ویتمن و ملویل در خانواده‌های تنگدستی بزرگ شده، و درس و مدرسه را در دوازده سالگی ترک کرده بودند. با این حال، با وجود این که هیچ‌یک از امتیازات مالی و اجتماعیِ هاو را نداشتند، از این آزادی برخوردار بودند که تجربه کسب کنند و اعتماد به نفس به دست آورند. ویتمن با کار ساده‌ی اداری در یک شرکت حقوقی در بروکلین آغاز کرد، در اوقات فراغت‌اش رمان‌های سِر والتر اسکات را می‌خواند، و به گوشه و کنار نیویورک سرک می‌کشید. چنان که خود به خاطر می‌آورد: «بیشتر وقت‌ام را در سالن‌های تئاتر می‌گذراندم … همه‌جا می‌رفتم، همه‌چیز می‌دیدم، سطح بالا، سطح پایین، سطح متوسط ــ خودم را سرتاپا غرق تئاترها می‌کردم.» مشتاقانه به محاورات و گویش‌های رایج در خیابان‌ها، بارها، و مطبوعات توجه نشان می‌داد. در بیست سالگی معلم مدرسه و یک رومه‌نگار مجرب شده بود و پیشاپیش رؤیای کار و کارنامه‌ی ادبی خودش را می‌دید: «من یک کتاب درخشان و وزین تألیف می‌کنم … بله: من یک کتاب می‌نویسم!»

ملویل در سیزده سالگی آغاز به کار کرد تا، بعد از مرگ ناگهانیِ پدر ورشکسته‌اش، کمک‌خرج خانواده باشد. در بیست سالگی، به عنوان خدمتکار در یک کشتی تجاری به مقصد لیورپول استخدام شد، و سال بعد از خدمه‌ی یک کشتی صید نهنگ به اسم «اکاشنِت» شد که، همان‌طور که در رمان موبی‌دیک درباره‌ی اسماعیل نوشته، برای خود او هم نقش دانشگاه هارواد و دانشگاه ییل را ایفا می‌کرد. بعد از یک دوره‌ی کاری کوتاه در نیروی دریایی، در سال ۱۹۴۴ به بوستون برگشت تا زندگی ادبی‌اش به عنوان نویسنده را آغاز کند. در ادامه، به سرعت کتاب‌هایی درباره‌ی زندگی در دریا و ماجراها و سفرهای شگفت‌انگیز خودش منتشر کرد:تای‌پی (۱۸۴۶)، اُمو (۱۸۴۷)، ماردی (۱۸۴۹)، ردبرن (۱۸۴۹)، نیم‌تنه‌ی سفید (۱۸۵۰)، و موبی‌دیک (۱۸۵۱). ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد. سال ۱۸۵۳، هفتمین رمان‌اش به اسم پی‌یر را منتشر کرد که بسیار مورد استهزا قرار گرفت، و به داستان‌نویسی برای مجلات روی آورد. در سی‌وپنج سالگی، در سنی که هاو و ویتمن تازه کارشان به عنوان نویسنده را آغاز می‌کردند، ملویل رو به زوال گذاشته بود.

در سال ۱۸۵۴، والت ویتمن مجرد و بیکار بود، و با خانواده‌اش در کلینتون هیل، در بروکلین، زندگی می‌کرد. وقتی موفق نشد که ناشری برای اشعارش پیدا کند، خودش ده صفحه از چاپ اول برگ‌های علف را، در چاپ‌خانه‌ی دوستان بروکلینی‌اش، حروف‌چینی کرد و دویست نسخه کتاب با جلد سبز و به هزینه‌ی او صحافی شد. تلاش‌های اولیه‌اش برای پیدا کردن کتاب‌فروشی‌ای که حاضر به فروش کتاب او شود به نتیجه نرسید، اما موفق شد شرکتی را که کتاب‌های مربوط به جمجمه‌شناسی و بهداشت و سلامتِ مد روز می‌فروخت به این کار ترغیب کند. کتاب ۴ ژوئیه‌ی ۱۸۵۵، بدون نام مؤلف، منتشر شد. با این حال، چاپ اول مورد توجه قرار نگرفت، و نسخه‌های آن تلنبارشده ماند ــ آن‌طور که ویتمن به خاطر می‌آورد: «چیزی به فروش نرفت ــ عملاً هیچ ــ شاید یکی دو نسخه، شاید همان هم نه.» فقط معدودی نقدونظر نوشته شد و خیلی از ناقدان و خوانندگان کتاب را، به دلیل بهره‌گیری‌اش از اشارات جنسی و احساسات ، یک نوشته‌ی مستهجن می‌دانستند. منتقد مجله‌ی کرایتریون، روفوس ویلموت گریسوولد، این اثر را «تلی از کثافات احمقانه» خوانده بود.

ویتمن تسلیم نشد. خودش سه کتاب‌گزاریِ بسیار ستایش‌آمیز نوشت و بدون نام مؤلف منتشر کرد. برای مثال، نوشته‌اش در یونایتد استیتس ریویو این‌طور شروع می‌شد: «و سرانجام یک خنیاگر آمریکایی! … به‌خودمطمئن … تمام خصایص کشورش را به خودش نسبت می‌دهد، والت ویتمن پا پیش می‌گذارد.» ویتمن نسخه‌ای از کتاب را برای رالف والدو امرسون فرستاد؛ امرسون تشکرنامه‌ی پرآب‌وتابی برایش نوشت، به او به خاطر «آغاز یک کارنامه‌ی درخشان» تبریک گفت، و «اندیشه‌ی آزاد و جسورانه» و «شهامت رویکرد» او را ستایش کرد. ویتمن متوجه این نکته بود که امرسون با تأییدش چه گنجینه‌ای به لحاظ فرهنگی در اختیارش گذاشته، اما این گنجینه در قالب یک نامه‌ی خصوصی بود. چند ماه بعد، این نامه را به سردبیر نیویورک تریبیون داد، و او هم نامه را بدون کسب اجازه از امرسون منتشر کرد. و این آغاز موفقیت عظیم ویتمن، نه فقط به عنوان شاعر بلکه همچنین به عنوان نابغه‌ای در زمینه‌ی بازاریابی و تبلیغ برای خود، شد. خودستایی ویتمن و تبلیغات‌اش برای نشان اختصاصیِ خود موجب شده بعضاً او را با شومنی به اسم پی. تی بارنِم مقایسه کنند که «شکسپیرِ آگهی‌های بازرگانی» لقب گرفته بود و زندگی‌نامه‌ی خودنوشت‌اش در همان سال انتشار برگ‌های علف منتشر شده بود.

والت ویتمن JSTOR Daily

علاوه بر کتاب‌گزاری‌ها و نوشته‌های تبلیغاتی، ویتمن سفارش ساخت یک حکاکی فولادی را داد تا تصویری از روی آن در صفحه‌ی اول کتاب‌اش چاپ و منتشر شود: تصویری از شاعر تنومند و زمخت آمریکایی. در چاپ اول، او را با چهره‌ی ریش‌دار می‌بینیم، سر و وضع ساده‌ای دارد، لباس کارگری یقه‌بازی پوشیده، یک دست‌اش را توی جیب‌اش کرده و دست دیگرش را به کمرش زده، و کلاه لبه‌پهنی به سر گذاشته است. چنان که پژوهشگری به نام تد جنووِیز روشن کرده، ویتمن درخواست کرده بود که در اصلِ حکاکی، «بخش مربوط به لای پا تا حد زیادی بزرگ‌تر و برجسته‌تر شود.» جنوویز می‌نویسد: «درست همان‌طور که ویتمن لباس مرد زمختی را به تن کرده بود، آن تصویر صفحه‌ی اول هم می‌باید ترسیم‌کننده‌ی کسی می‌شد که خودش در دیباچه او را “یک مرد خوش‌هیکل و خوش‌آلت” خوانده بود.»

تا آن‌جا که ما می‌دانیم، ملویل چنین دست‌کاری‌هایی در عکس‌هایش نمی‌کرد، هرچند که از سال ۱۹۴۶ تا سال ۱۹۵۵ همیشه با ریش کاملاً سیاه به تصویر کشیده می‌شد. در پی‌یر، از این سودای قهرمان داستان حرف زده بود که «ریش بلند و انبوهی بگذارد، چیزی که خود آن را اشرافی‌ترین نشان جسمانی هر مردی می‌دید، چه رسد به یک نویسنده‌ی نامی.» زمانی که هاو به انتشار آثارش اقدام کرد، خنیاگر ریش‌بلند ــ اگر نه درشت‌آلت ــ قطعاً از کلیشه‌های فرهنگی و تصور رایجی از یک نویسنده بود. اما، در اواسط قرن نوزدهم، شاعران زن برای خودشان تبلیغ نمی‌کردند، و عکس‌های تبلیغاتی از خودشان در کتاب‌هایشان منتشر نمی‌کردند. به واقع، عکس‌های هاو در این دوره او را سربه‌زیر، با کلاه بی‌لبه، و یک شال نشان می‌دهند.

با این حال، هاو هم مثل دو آن نویسنده‌ی معاصرش، سهمی در مباحث مربوط به ت، اختلال جنسیتی، مردی (آندروژنی)، و همجنس‌خواهی داشت، مباحثی که پژوهندگان آثار ویتمن و ملویل را از اواخر قرن بیستم درگیر کرده‌اند. هاو، در فاصله‌ی سال‌های ۱۸۴۶ تا ۱۸۴۸، پنهانی رمانی درباره‌ی فردی نوشت که با اندام‌های جنسی مردانه و نه به دنیا آمده و در بزرگ‌سالی زندگیِ هردو جنس را تجربه می‌کند. هاو به کاوش در محدوده‌های نقش‌های جنسیتی می‌پرداخت، و به لذات نی توجه نشان می‌داد برخوردار از «این حق که هرکجا دل‌شان بخواهد بروند، و این قدرت که هر کار دل‌شان بخواهد بکنند.» با این حال، نتوانست کتاب را به آخر برساند یا به کسی، حتی به یکی از خواهران خودش، نشان بدهد. (در سال ۲۰۰۴، گری ویلیامز این دست‌نوشته‌های پراکنده را به شکل درخشانی مدون کرد؛ دست‌نوشته‌ها در کتاب‌خانه‌ی هاوتون در هاروارد نگه‌داری می‌شد، و کتاب را انتشارات دانشگاه نبراسکا با عنوان نرماده منتشر کرد.)

زمستان ۱۸۵۳، هاو پنهانی به نوشتن اولین دفتر شعرش دست زد. آن دوره، بعد از این که متوجه شده بود چه زندگی شویی ناشادی دارد، به رم رفته بود تا مدتی در کنار خواهران‌اش زندگی کند، و دو فرزند کوچک‌اش را هم با خودش برده بود. اما در بازگشت به بوستون، بعد از یک سال، از امکان هر دگرگونی و بهبودی ناامید شد. در اشعارش، خودش را «ستاره‌ی دنباله‌دار شوم و غریبی» می‌خواند که قادر نیست در مدارش بچرخد؛ و وصلت‌اش با مرد بی‌عاطفه‌ای را به هزل می‌گرفت که تصور می‌کرد می‌تواند زن آتشین‌مزاج‌اش را به همسر سربه‌راهی تبدیل کند. در اکتبر، انتشاراتی «تیکنور، رید، اند فیلدز» بوستون مجموعه شعر او را پذیرفت. هاو، چنان که برای خواهرش آنی نوشته، وجود کتاب را از شوهرش پنهان نگه داشته بود و بنا داشت همان روز انتشارش او را در جریان بگذارد. استدلال کرده بود که «آن‌وقت هیچ کاری نمی‌تواند بکند که جلوی فروش درست و حسابی آن را بگیرد.»

منبع : نگاه نو


تنباکو ویتمن ,کتاب ,خودش ,بود، ,ملویل ,کرده ,والت ویتمن ,جولیا وارد ,ادبیات آمریکا ,تاریخ ادبیات ,کرده بود، ,مورد انتقادِ نامنصفانه ,ادبیات ایالات متحد منبع

مشخصات

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

هازارد موزیک [assignat] دانستنیها سئو سایت اخبار علم و دانش دانلود بازی .... تلگرام طلایی یا هاتگرام برای اندروید2.3.6 danlod music kormanji majid ramzani تورا چون جات خود میدارمت تورا چون سایه میپندارمت دانلود اهنگ قیمت ادکل دندلیون رمان انلاين اجي هاي دوقلو شرو شيطون فصل 1 اشرافی شیطون بلا ۲ راز شیدایی علیرضا شهاب تعريف بواسيرخفيف وعلائم ودرمانش 96دریافت کارنامه المپیاد ادبیات متوسطه اول خراسان رضوی خلاصه ای از اوازی برای وطن فارسی پنجم