تنباکو



تابستان امسال فصل ویژه‌ای برای پاس‌داشت ادبیات آمریکا است. در برنامه‌هایی که از ژوئن آغاز می‌شود، نمایشگاه‌ها، همایش‌ها، و گشت‌وگذارهایی (به ترتیب، در کتاب‌خانه‌ی کنگره و دانشگاه نیویورک) به مناسبت دویستمین زادروز والت ویتمن و هرمان ملویل، و به منظور ارج‌گذاری به زندگی، آثار، و اثرگذاری‌های این دو برگزار می‌شود. اما بزرگ‌داشتِ آن‌چنانی برای دویستمین زادروز یک نویسنده‌ی مهم دیگر آمریکا برگزار نخواهد شد: جولیا وارد هاو (Julia Ward Howe)، سومین دویست‌ساله‌ی امسال و مسن‌ترین آن‌ها که، چهار روز زودتر از ویتمن، در ۲۷ می ۱۸۱۹ در نیویورک به دنیا آمد.

گنجاندن هاو در این فهرست دویست‌سالگان چه بسا خوانندگانی را به شگفت آورد که اصلاً او را از چهره‌های ادبی برجسته به شمار نمی‌آورند. هاو با این که «رزم‌نامه‌ی جمهوری» (The Battle Hymn of the Republic) را سروده، شعری که بیش از هر نوشته‌ای از ویتمن یا ملویل در سراسر دنیا شناخته شده، خود به حاشیه‌ی تاریخ ادبیات رانده شده: از سه دفتر شعر او، «رزم‌نامه» تنها سروده‌ای است که از سراینده‌ی آن بیشتر زنده مانده است. اما هاو به خاطر چیزهای بسیاری فراتر از نوشته‌هایش به شهرت رسید. بعد از «جنگ داخلی آمریکا»، هاو با تجدید نظر در چشم‌داشت‌های شعری‌اش، آمال خود در این عرصه را وانهاد تا از رهبران جنبش کسب حق رأی ن، مدافع صلح جهانی، و حامی خستگی‌ناپذیر حقوق بشر شود. هاو در زمان مرگ‌اش، در سال ۱۹۱۰، در مقایسه با ویتمن یا ملویل، در آمریکا و در سطح جهانی بسیار مشهورتر بود، و سوگواری‌های گسترده‌تر و مردمی‌تری برای او برگزار شد.

ویتمن و ملویل نویسندگان عمیق و اصیلی بودند که انقلابی در ادبیات آمریکا به پا کردند. اما تفاوت بین کارنامه و اشتهار آن‌ها به دلیل ارزش آثارشان و کارنامه و شهرت هاو، به همان اندازه که به استعداد درخشان مربوط بوده، به جنیست نیز مربوط می‌شود. همچنان که پائولا برنات بنت، مورخ ادبی، ملاحظه کرده: «در تاریخ ادبیات ایالات متحد، هیچ گروهی از نویسندگان به اندازه‌ی ن قرن نوزدهمی، و به ویژه شاعران‌شان، پیوسته مورد انتقادِ نامنصفانه قرار نگرفته‌اند … نوشته‌های آن‌ها به دلیل معمولی بودن، مسیحیت‌باوری ساده‌اندیشانه، ناخوش‌احوالی، و اتکای بیش از اندازه‌شان به اشک و آه، بی‌معطلی طرد و محکوم شده است.»

به واقع، اشعار هاو نه پارسایانه و احساساتی بود و نه ناخوش‌احوال. او برای به چالش کشیدن انتظارات غالب از نوشته‌های ن تلاش می‌کرد، و شماری از همان مسائل بحث‌انگیز مربوط به زبان و میل جنسی را مورد توجه قرار می‌داد که ویتمن و ملویل به آن‌ها می‌پرداختند. اما مطالبات یک شوهر مستبد و قراردادهای جنسیتیِ بازار نشر و ادبیات، صدای او را خاموش کرد. بی‌دلیل نیست که امیلی دیکینسون، شاعر زن قرن نوزدهمی که بیش از همه‌ی همتایان‌اش اصالتی جسورانه داشت و به لحاظ ارزش ادبی آثارش بیش از همه مورد تحسین قرار گرفته، ازدواج نکرد، مجبور نبود برای نوشتن اجازه بگیرد و، با انتشارِ فقط هفت شعر در دوران حیات‌اش، خودش را از برخوردهای انتقادی برکنار نگه داشت.

از قرار معلوم، جولیا وارد، دختر نازپرورد یک بانکدار متمول مقیم منهتن، فرصت‌های فراوانی برای موفقیت در اختیار داشت. پدرش خبره‌ترین آموزگاران اروپاییِ زبان فرانسوی، زبان آلمانی، و موسیقی را برای آموزش او به خدمت گرفت. جولیا در نوجوانی، با اطمینان خاطر، در رؤیای این بود که از نویسندگان برجسته‌ی آمریکا شود. در خاطرات‌اش این‌طور به یاد می‌آورد: «در تمام آن سال‌ها، در رؤیا و آرزوی اثر یا آثار درخشانی بودم که خودم باید به دنیا عرضه کنم.» امیدوار بود که «رمان یا نمایش‌نامه‌ی این عصر» را بنویسد. اما پدرش از مسیحیان تبشیریِ متعصب بود، و به دختران‌اش (و البته نه پسران‌اش) اجازه نمی‌داد رمان بخوانند، به تئاتر بروند، یا بدون همراه در شهر قدم بزنند. در سال ۱۸۳۹، جولیا وارد در بیست سالگی‌اش فقط تعداد انگشت‌شماری رمان خوانده بود، و هرگز به تماشای تئاتر نرفته بود. به تعبیر خودش، مثل «یک دوشیزه‌ی جوان متعلق به اعصار گذشته، و محبوس در یک قلعه‌ی افسون‎شده» بود.

پدر جولیا وارد در همان سال درگذشت، اما تازه در سال ۱۸۴۳ و در نتیجه‌ی ازدواج با دکتر ساموئل گریدلی هاو (پیشگام آموزش نابینایان) بود که جولیا وارد با دنیای بزرگ‌تر آشنا شد؛ آشنایی‌اش با سفر یک ساله به اروپا به عنوان ماه عسل آغاز شد. و با این حال، به زودی روشن شد که شوهرش هم تقریباً به اندازه‌ی پدرش سلطه‌جو و مقیدکننده است. شوهرش قهرمانی بود که داوطلبانه در جنگ یونان برای کسب استقلال از ترک‌ها شرکت کرده بود، طرفدار سرسخت الغای برده‌داری بود، تمام عمر اصلاح‌طلب مانده بود، و پشتیبان پرشور محرومان ــ از معلولان جسمی تا برده‌شدگان ــ به شمار می‌رفت. و البته کارزاری وجود داشت که او از آن حمایت نمی‌کرد: برابری‌خواهی و رهایی ن.

در تاریخ ادبیات ایالات متحد، هیچ گروهی از نویسندگان به اندازه‌ی ن قرن نوزدهمی، و به ویژه شاعران‌شان، پیوسته مورد انتقادِ نامنصفانه قرار نگرفته‌اند.

او بود که تصمیم می‌گرفت زن و شوهر کجا زندگی کنند ــ از جمله، و به دفعات، در مرکز دلگیر و دورافتاده‌ی «انستیتوی پرکینز برای نابینایان» در جنوب بوستون. او بود که تصمیم گرفته بود شش فرزند داشته باشند، و حتی هشت فرزند را ترجیح می‌داد. او بود که ثروت هنگفت همسرش را از چنگ برادران و عمویش درآورد و کل املاک باارزش او در منتهن را فروخت، و تقریباً تمام پولی را که زن‌اش به ارث برده بود در سرمایه‌گذاری‌های نابخردانه به باد داد. عقیده داشت که زن مزدوج باید به شوهر و خانه و بچه دلخوش باشد، و از حرف زدن در جمع و در بیرونِ خانه خودداری کند، و شعر سرودن یا موسیقی نواختن‌اش فقط برای سرگرم کردن اعضای خانواده و دوستان خودش باشد. جولیا، با وجود بهره‌وری از تحصیلات و استعدادهای ذهنی، یا در خفا می‌نوشت و یا با سرپیچی از اوامر شوهرش دست به قلم می‌برد. در ژانویه‌ی ۱۸۴۶، در حالی که سومین فرزندش را حامله بود، در نامه‌ای به خواهرش لوئیزا نوشته بود: «صدای من همچنان یخ زده و خاموش شده، یخ‌بندانِ بی‌تفاوتی شعرم را به زنجیر کشیده. دارم به این نتیجه می‌رسم که من اصلاً شاعر نیستم، و هرگز نبوده‌ام، مگر در تخیلات خودم.»

برخلاف هاو، ویتمن و ملویل در خانواده‌های تنگدستی بزرگ شده، و درس و مدرسه را در دوازده سالگی ترک کرده بودند. با این حال، با وجود این که هیچ‌یک از امتیازات مالی و اجتماعیِ هاو را نداشتند، از این آزادی برخوردار بودند که تجربه کسب کنند و اعتماد به نفس به دست آورند. ویتمن با کار ساده‌ی اداری در یک شرکت حقوقی در بروکلین آغاز کرد، در اوقات فراغت‌اش رمان‌های سِر والتر اسکات را می‌خواند، و به گوشه و کنار نیویورک سرک می‌کشید. چنان که خود به خاطر می‌آورد: «بیشتر وقت‌ام را در سالن‌های تئاتر می‌گذراندم … همه‌جا می‌رفتم، همه‌چیز می‌دیدم، سطح بالا، سطح پایین، سطح متوسط ــ خودم را سرتاپا غرق تئاترها می‌کردم.» مشتاقانه به محاورات و گویش‌های رایج در خیابان‌ها، بارها، و مطبوعات توجه نشان می‌داد. در بیست سالگی معلم مدرسه و یک رومه‌نگار مجرب شده بود و پیشاپیش رؤیای کار و کارنامه‌ی ادبی خودش را می‌دید: «من یک کتاب درخشان و وزین تألیف می‌کنم … بله: من یک کتاب می‌نویسم!»

ملویل در سیزده سالگی آغاز به کار کرد تا، بعد از مرگ ناگهانیِ پدر ورشکسته‌اش، کمک‌خرج خانواده باشد. در بیست سالگی، به عنوان خدمتکار در یک کشتی تجاری به مقصد لیورپول استخدام شد، و سال بعد از خدمه‌ی یک کشتی صید نهنگ به اسم «اکاشنِت» شد که، همان‌طور که در رمان موبی‌دیک درباره‌ی اسماعیل نوشته، برای خود او هم نقش دانشگاه هارواد و دانشگاه ییل را ایفا می‌کرد. بعد از یک دوره‌ی کاری کوتاه در نیروی دریایی، در سال ۱۹۴۴ به بوستون برگشت تا زندگی ادبی‌اش به عنوان نویسنده را آغاز کند. در ادامه، به سرعت کتاب‌هایی درباره‌ی زندگی در دریا و ماجراها و سفرهای شگفت‌انگیز خودش منتشر کرد:تای‌پی (۱۸۴۶)، اُمو (۱۸۴۷)، ماردی (۱۸۴۹)، ردبرن (۱۸۴۹)، نیم‌تنه‌ی سفید (۱۸۵۰)، و موبی‌دیک (۱۸۵۱). ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد. سال ۱۸۵۳، هفتمین رمان‌اش به اسم پی‌یر را منتشر کرد که بسیار مورد استهزا قرار گرفت، و به داستان‌نویسی برای مجلات روی آورد. در سی‌وپنج سالگی، در سنی که هاو و ویتمن تازه کارشان به عنوان نویسنده را آغاز می‌کردند، ملویل رو به زوال گذاشته بود.

در سال ۱۸۵۴، والت ویتمن مجرد و بیکار بود، و با خانواده‌اش در کلینتون هیل، در بروکلین، زندگی می‌کرد. وقتی موفق نشد که ناشری برای اشعارش پیدا کند، خودش ده صفحه از چاپ اول برگ‌های علف را، در چاپ‌خانه‌ی دوستان بروکلینی‌اش، حروف‌چینی کرد و دویست نسخه کتاب با جلد سبز و به هزینه‌ی او صحافی شد. تلاش‌های اولیه‌اش برای پیدا کردن کتاب‌فروشی‌ای که حاضر به فروش کتاب او شود به نتیجه نرسید، اما موفق شد شرکتی را که کتاب‌های مربوط به جمجمه‌شناسی و بهداشت و سلامتِ مد روز می‌فروخت به این کار ترغیب کند. کتاب ۴ ژوئیه‌ی ۱۸۵۵، بدون نام مؤلف، منتشر شد. با این حال، چاپ اول مورد توجه قرار نگرفت، و نسخه‌های آن تلنبارشده ماند ــ آن‌طور که ویتمن به خاطر می‌آورد: «چیزی به فروش نرفت ــ عملاً هیچ ــ شاید یکی دو نسخه، شاید همان هم نه.» فقط معدودی نقدونظر نوشته شد و خیلی از ناقدان و خوانندگان کتاب را، به دلیل بهره‌گیری‌اش از اشارات جنسی و احساسات ، یک نوشته‌ی مستهجن می‌دانستند. منتقد مجله‌ی کرایتریون، روفوس ویلموت گریسوولد، این اثر را «تلی از کثافات احمقانه» خوانده بود.

ویتمن تسلیم نشد. خودش سه کتاب‌گزاریِ بسیار ستایش‌آمیز نوشت و بدون نام مؤلف منتشر کرد. برای مثال، نوشته‌اش در یونایتد استیتس ریویو این‌طور شروع می‌شد: «و سرانجام یک خنیاگر آمریکایی! … به‌خودمطمئن … تمام خصایص کشورش را به خودش نسبت می‌دهد، والت ویتمن پا پیش می‌گذارد.» ویتمن نسخه‌ای از کتاب را برای رالف والدو امرسون فرستاد؛ امرسون تشکرنامه‌ی پرآب‌وتابی برایش نوشت، به او به خاطر «آغاز یک کارنامه‌ی درخشان» تبریک گفت، و «اندیشه‌ی آزاد و جسورانه» و «شهامت رویکرد» او را ستایش کرد. ویتمن متوجه این نکته بود که امرسون با تأییدش چه گنجینه‌ای به لحاظ فرهنگی در اختیارش گذاشته، اما این گنجینه در قالب یک نامه‌ی خصوصی بود. چند ماه بعد، این نامه را به سردبیر نیویورک تریبیون داد، و او هم نامه را بدون کسب اجازه از امرسون منتشر کرد. و این آغاز موفقیت عظیم ویتمن، نه فقط به عنوان شاعر بلکه همچنین به عنوان نابغه‌ای در زمینه‌ی بازاریابی و تبلیغ برای خود، شد. خودستایی ویتمن و تبلیغات‌اش برای نشان اختصاصیِ خود موجب شده بعضاً او را با شومنی به اسم پی. تی بارنِم مقایسه کنند که «شکسپیرِ آگهی‌های بازرگانی» لقب گرفته بود و زندگی‌نامه‌ی خودنوشت‌اش در همان سال انتشار برگ‌های علف منتشر شده بود.

والت ویتمن JSTOR Daily

علاوه بر کتاب‌گزاری‌ها و نوشته‌های تبلیغاتی، ویتمن سفارش ساخت یک حکاکی فولادی را داد تا تصویری از روی آن در صفحه‌ی اول کتاب‌اش چاپ و منتشر شود: تصویری از شاعر تنومند و زمخت آمریکایی. در چاپ اول، او را با چهره‌ی ریش‌دار می‌بینیم، سر و وضع ساده‌ای دارد، لباس کارگری یقه‌بازی پوشیده، یک دست‌اش را توی جیب‌اش کرده و دست دیگرش را به کمرش زده، و کلاه لبه‌پهنی به سر گذاشته است. چنان که پژوهشگری به نام تد جنووِیز روشن کرده، ویتمن درخواست کرده بود که در اصلِ حکاکی، «بخش مربوط به لای پا تا حد زیادی بزرگ‌تر و برجسته‌تر شود.» جنوویز می‌نویسد: «درست همان‌طور که ویتمن لباس مرد زمختی را به تن کرده بود، آن تصویر صفحه‌ی اول هم می‌باید ترسیم‌کننده‌ی کسی می‌شد که خودش در دیباچه او را “یک مرد خوش‌هیکل و خوش‌آلت” خوانده بود.»

تا آن‌جا که ما می‌دانیم، ملویل چنین دست‌کاری‌هایی در عکس‌هایش نمی‌کرد، هرچند که از سال ۱۹۴۶ تا سال ۱۹۵۵ همیشه با ریش کاملاً سیاه به تصویر کشیده می‌شد. در پی‌یر، از این سودای قهرمان داستان حرف زده بود که «ریش بلند و انبوهی بگذارد، چیزی که خود آن را اشرافی‌ترین نشان جسمانی هر مردی می‌دید، چه رسد به یک نویسنده‌ی نامی.» زمانی که هاو به انتشار آثارش اقدام کرد، خنیاگر ریش‌بلند ــ اگر نه درشت‌آلت ــ قطعاً از کلیشه‌های فرهنگی و تصور رایجی از یک نویسنده بود. اما، در اواسط قرن نوزدهم، شاعران زن برای خودشان تبلیغ نمی‌کردند، و عکس‌های تبلیغاتی از خودشان در کتاب‌هایشان منتشر نمی‌کردند. به واقع، عکس‌های هاو در این دوره او را سربه‌زیر، با کلاه بی‌لبه، و یک شال نشان می‌دهند.

با این حال، هاو هم مثل دو آن نویسنده‌ی معاصرش، سهمی در مباحث مربوط به ت، اختلال جنسیتی، مردی (آندروژنی)، و همجنس‌خواهی داشت، مباحثی که پژوهندگان آثار ویتمن و ملویل را از اواخر قرن بیستم درگیر کرده‌اند. هاو، در فاصله‌ی سال‌های ۱۸۴۶ تا ۱۸۴۸، پنهانی رمانی درباره‌ی فردی نوشت که با اندام‌های جنسی مردانه و نه به دنیا آمده و در بزرگ‌سالی زندگیِ هردو جنس را تجربه می‌کند. هاو به کاوش در محدوده‌های نقش‌های جنسیتی می‌پرداخت، و به لذات نی توجه نشان می‌داد برخوردار از «این حق که هرکجا دل‌شان بخواهد بروند، و این قدرت که هر کار دل‌شان بخواهد بکنند.» با این حال، نتوانست کتاب را به آخر برساند یا به کسی، حتی به یکی از خواهران خودش، نشان بدهد. (در سال ۲۰۰۴، گری ویلیامز این دست‌نوشته‌های پراکنده را به شکل درخشانی مدون کرد؛ دست‌نوشته‌ها در کتاب‌خانه‌ی هاوتون در هاروارد نگه‌داری می‌شد، و کتاب را انتشارات دانشگاه نبراسکا با عنوان نرماده منتشر کرد.)

زمستان ۱۸۵۳، هاو پنهانی به نوشتن اولین دفتر شعرش دست زد. آن دوره، بعد از این که متوجه شده بود چه زندگی شویی ناشادی دارد، به رم رفته بود تا مدتی در کنار خواهران‌اش زندگی کند، و دو فرزند کوچک‌اش را هم با خودش برده بود. اما در بازگشت به بوستون، بعد از یک سال، از امکان هر دگرگونی و بهبودی ناامید شد. در اشعارش، خودش را «ستاره‌ی دنباله‌دار شوم و غریبی» می‌خواند که قادر نیست در مدارش بچرخد؛ و وصلت‌اش با مرد بی‌عاطفه‌ای را به هزل می‌گرفت که تصور می‌کرد می‌تواند زن آتشین‌مزاج‌اش را به همسر سربه‌راهی تبدیل کند. در اکتبر، انتشاراتی «تیکنور، رید، اند فیلدز» بوستون مجموعه شعر او را پذیرفت. هاو، چنان که برای خواهرش آنی نوشته، وجود کتاب را از شوهرش پنهان نگه داشته بود و بنا داشت همان روز انتشارش او را در جریان بگذارد. استدلال کرده بود که «آن‌وقت هیچ کاری نمی‌تواند بکند که جلوی فروش درست و حسابی آن را بگیرد.»

منبع : نگاه نو


تنباکو

  به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ نعمت‌الله مسعودی متخصص طب سنتی  در خصوص استفاده از قلیان گفت: باید توجه داشت که استفاده از قلیان می‌تواند به گونه‌های متفاوتی انجام شود، به‌طوری‌که در مواقعی استفاده از آن به ضرر سلامت انسان و در مواقعی نیز می‌تواند برای بدن مفید باشد.

وی تصریح کرد: متأسفانه امروزه در قلیان‌ها از تنباکوهای میوه‌ای استفاده می‌شود که این موضوع می‌تواند به ریه و دستگاه گوارش انسان آسیب جدی برساند، همان‌طور که بسیاری از پزشکان و متخصصان می‌گویند که هر وعده استفاده از قلیان می‌تواند به اندازه 100 نخ سیگار برای بدن مضر باشد.

قلیان

تنباکو

زغال

قیمت تنباکو

این متخصص طب سنتی ادامه داد: اگر از قلیان به نحو صحیح استفاده شود، نه تنها ضرری به بدن انسان نمی‌رساند بلکه می‌تواند برای ریه‌ها مفید نیز باشد، به‌طوری که اگر در مخزن شیشه‌ای قلیان از عرق نعنا استفاده شود و بخارات آن وارد ریه‌ها شود، می‌تواند برای ریه مفید واقع شود.

مسعودی تصریح کرد: به توصیه متخصصان طب سنتی در مواقعی ترکیبات و عرقیات آرام‌بخش یا مقوی ریه در قلیان‌ها استفاده می‌شود، به‌طوری‌که به جای آب در شیشه قلیان، عرقیات نعنا یا سایر عرقیات آرام‌بخش را ریخته و بخار آن را استنشاق می‌کنیم.

وی در پایان گفت: باید توجه داشت که اگر فردی خواست از این روش برای تسکین یا آرام‌بخشی استفاده کند، نباید هیچ‌گونه تنباکویی در قلیان قرار دهد.


تنباکو

با سلام به دوستانی که عاشق قلیان کشیدن هستند. برای ساخت یک قلیان خوب و خوش کام باید اجزای زیر را فراهم کنیم:

تنباکو

خرید تنباکو

فروشگاه تنباکو

تنباکو دوسیب

قلیان

زغال

۱- میانه یا تنه قلیان

۲- کوزه یا شیشه قلیان

۳- آتشدان (محل قرار گیری ذغال)

۵- سینی قلیان (ضروری نیست در بعضی از قلیان ها وجود دارد.)

۶- نی یا شلنگ قلیان

برای ساخت قلیان خوب مراحل زیر را باید انجام بدهید.

 

۱- اتصال کردن تمام قطعات : اگر شما تمام قطعات قلیان را یک جا و ست تهیه کرده باشید بهتر است ولی اگر جداگانه تیه شده باشد موردی ندارد.

۲- آب بندی : در این مرحله اجزایی که به هم متصل می شوند را با استفاده از تکه ای پارچه  را با ضخامت مناسب پیچیده تا جایی باز نمانده باشد.

۳- شیشه یا کوزه قلیان : شیشه قلیان را باید پر از آب کنید فقط توجه داشته باشید که مقدار آب نباید در حدی باشد که در هنگام پک زدن آب به درون شلنگ بیاید.

۴- تنباکو : در این مرحله باید تباکو ها را در آتشدان قرار دهید باید توجه داشته باشید که قبل از گذاشتن تنباکو باید آن ها  از هم بصورت کامل جدا کنیم تباکو خانسار را باید بخیسانیم و بعد در آتشدان قرار دهیم.

۵- آماده کردن آتشدان : بعد از قرار دادن تباکو در آتشدان روی آن را با ورقه آلمینیومی باید بپوشانیم و روی آنرا برای وارد شدن هوا سوراخ کنیم این کار را با با استفاده از چاقو - خودکار یا سوزن انجام می دهیم.

۶- در این مرحله نی پیچ یا نی چوبی خود را به قلیان متصل کنید. توجه داشته باشید که هنگام شستن نی پیچ (شلنگ) به علت اینکه بعضی از شلنگ های نا مرغوب  از ورقه کاغذ ساخته شده اند بهتر است در آنها آب نگیرید.

۷-  قرار دادن ذغال : در این مرحله باید ذغال ها را بصورت کامل سرخ کرده باشیم بطوری که هیچ جای سیاهی درونش نباشد. توجه داشته باشید که از ذغال های خود سوز استفاده نکنید زیرا کاملاً سرطان زا هستند.

واینک شما می توانید از قلیان خود استفاده کنید امید وارم که کام خوبی بگیرید.


تنباکو

مجموعه مقالات دکتر عباس میلانی‌ست که در طی سال‌ها با موضوع بررسیدن نسبت میانه‌ی متون کهن و نگاشته‌های پیشین با مبانی تجدد، نوشته شده است. نویسنده در پیشگفتار کتاب، جان‌مایه‌ی نظری خود را که موجب این کوشش درازمدت شده به روشنی بیان کرده است.

نگاه نو

اخبار ی

خبر روز کابل

گالری شمیس

میلانی “تجدد” و “خودشناسی” را ملازم یکدیگر معرفی می‌کند و در پی آن است که متون کهن را از نو به سخن درآورد، تار و پودشان را بشکافد، مبانی فلسفی‌شان را بشناسد تا در نهایت جهان‌بینی نهفته در پس این متون را بیرون بکشد و رابطه‌ی میان ذهنیت نوشته و بافت فرهنگ زمان و ساخت “رژیم حقیقت” هر دوره‌ی تاریخی را بیابد و از این راه، ذهن و زبانی ایرانی و برخاسته از تاریخ ایران اما نقاد و خودبنیاد پدید آورد که هم از قید سنت آزاد باشد و هم از تقید و تعبد غرب. میلانی چنین رویکردی را چون هر اندیشه‌ی خلاق دیگر ترکیبی می‌داند از خاطره قومی و فردی قدیم و سوداها و خواست‌های دگرگونی جدید. او تأکید می‌کند: «باید در سنت غور کرد ولی در آن غرق نشد. این شناخت را باید هم‌پا با شناختی از فرهنگ جهانی تجدد درآمیخت و با ترکیب‌شان منظری آفرید که همزمان بومی و جهانی باشد». دکتر میلانی در پیشگفتار کتاب “تجدد” را ملازم “فردگرایی” می‌آورد. نتیجه‌ی این فردگرایی محترم شمردن حوزه‌ی خصوصی انسان‌ها و پدید آمدن مفهومی به نام حقوق طبیعی و بنیانی انسان‌هاست که دین را به حوزه‌ی معنویت خصوصی افراد می‌راند،‌ شک و تفکر خردمدار را رواج می‌دهد و تنها پایه‌ی مشروعیت حکومت را “اراده‌ی عمومی” و “حاکمیت ملی” می‌داند، دو مفهومی که خود زاییده‌ی “فردگرایی” هستند. میلانی به “من گمشده‌ی ایرانی” اشاره می‌کند که حتی در برگرداندن جمله‌ی مشهور دکارت (I think therefore I am) همچنان “من” را پنهان می‌سازد و آن را در فعل ادغام می‌کند و جمله را اینگونه ترجمه می‌کند: “می‌اندیشم، پس هستم”. میلانی “مقاله‌نویسی” را همزاد “تجدد” می‌خواند. “مقاله” به عنوان نگاه یک “فرد” به جهان و طبیعت و جامعه‌ی پیرامون نتیجه‌ی جدایی‌ناپذیر “فردگرایی”ست. مقاله هنگامی در غرب متولد شد که متفکران تصمیم گرفتند نتیجه‌ی اندیشه‌ها و تفکرات خویش را در قالبی کوتاه و موجز اما ظریف و دقیق عرضه کنند. اندیشه به جای کتاب‌نویسی و کُلی‌گویی در قالب مقاله‌نویسی و نکته‌یابی و جزیی‌نگری ریخته شد. بدین ترتیب بازار نقد صریح اندیشه‌های روشن و شفاف گرم و گرم‌تر شد و از درون این مجادله‌های قلمی، افکاری صیقل‌خورده و محک‌زده سر برآورد. “رُمان” جلوه‌ی دیگری از “فردگرایی”ست. “رُمان” نگاه یک “انسان” است به زندگی و روزگار و سرگذشت انسان یا انسان‌های دیگر. زبان رمان زبانی ساده و روان است. محاوره‌های روزانه‌ی مردمان عادی بدان راه می‌یابد و نثر شیوا و سلیس جای خود را به نثر پرتکلف و پیچیده‌ی اندرمه‌ها و منشی‌نامه‌ها می‌دهد. زبان ساده و شفاف و دقیق که در مقاله و رمان بکار گرفته می‌شود، ارمغان دیگر “تجدد” است. در کتاب، “شهرنشینی” نیز همزاد “تجدد” خوانده شده است. جلوه‌ی بارزی از این شهرنشینی نوپا در اصفهان عصر صفوی‌ست. اصفهان در عصر شاه عباس کبیر رونقی بی‌سابقه یافت. نه فقط بخش‌های تجاری شهر که واحدهای آموزشی و مدارس شهر نیز دگرگونی عمیقی را تجربه کردند. اصفهان عصر شاه عباس نمادی از تلاش خودجوش ایرانیان در راه تجدد بود. میدان نقش جهان که شاه عباس خود طراح آن بود جلوه‌ای از این تجدد بود. کانون قدرت عرفی (عالی‌قاپو) ازکانون قدرت مذهبی (مسجد امام و شیخ‌لطف‌الله) جدا بود، اما در عین حال می‌شد نوعی درهم‌تنیدگی را نیز میان آنها مشاهده کرد. در گوشه‌ی دیگری از همین میدان نیز بازار اصفهان قرار داشت. مرگ شاه عباس نقطه‌ی پایانی بر این تلاش خودجوش بود. اگر در عصر نوزایش و روشنگری در اروپا افکار افلاطون حاشیه‌نشین شد و بازار تفکرات ارسطو جان گرفت اما در ایران در پی مرگ شاه عباس این اندیشه‌های افلاطونی بود که در حلقه اصفهان رونق گرفت و انحطاط فلسفی و فکری ایران را رقم زد. کتاب از چند بخش اصلی تشکیل می‌شود: “سرآغاز تجربه‌ی تجدد در ایران”، “تجدد در عصر استعمار”، “تجدد ادبی و تجددگریزی فلسفی در ادبیات ایران”، “تجدد ی” و “نقد کتاب”. هر یک از این بخش‌ها عناوین مختلفی را در خود جای داده‌اند. کتاب با “تاریخ در تاریخ بیهقی” آغاز می‌شود و در میانه‌ی راه سری به سعدی و ناصرالدین شاه و هدایت و سعیدی سیرجانی و دیگران می‌زند و اندیشه‌های آنان را برمی‌رسد. انبوه منابعی که در پایان هر فصل آمده، نشان از عرق‌ریزان نویسنده و تحقیق گسترده‌ی او در میان منابع فارسی و غیرفارسی‌ست. کتاب نثر شیرین و روانی دارد که براستی گرم و دلچسب است….
مسعود برجیان

تنباکو

«زودتر از دیگران مطلع شدم، زودتر از دیگران تصمیم گرفتم و وقتی تصمیم گرفتم چشم خود را بستم و عمل کردم».

 نگاه نو

اخبار ی

خبر روز کابل

گالری شمیس

عسگراولادی تاجر در بازگشت به میهن، همین سه را نصب‌العین قرار داد و کوشید زودتر مطلع شود، زودتر تصمیم بگیرد و وقتی تصمیم گرفت چشم خود را ببندد و عمل کند.

 

جایی گفته بود: «‌اولین بار که درآمدی کسب کردم ۱۴ سال بیشتر نداشتم. هیچ پول و دارایی یی نداشتم مگر یک دوچرخه. اول بازار فردی بود به نام قجری که معروف بود. کنجد می فروخت. دوچرخه را پیش او گذاشتم و یک کیسه کنجد خریدم. کنجد را ۶۰ تومان فروختم و ۲۰ تومان سود کردم. آن سود ۲۰ تومانی اولین درآمد من بود و از همه سودهای بعدی شیرین تر بود و با سود همان پول شب برای خانواده شیرینی خریدم و به مادرم دادم.»

 

خیلی ها شاید ندانند که او تحصیلات دانشگاهی هم داشته است حال آن که اتفاقا داشت و نه یک لیسانس که دو لیسانس: ادبیات فارسی و ادبیات انگلیسی.

 

 

او می گفت تاجر باید بتواند خوب صحبت کند و حتی قصه بگوید و تحصیل در دو رشته ادبیات فارسی و ادبیات انگلیسی به من در این زمینه ها یاری فراوان رساند

این در حالی است که بسیاری تصور می کنند با رشته های علوم انسانی نمی توانند در کسب و کار توفیق فراوان پیدا کنند.

 

مرگ اسدالله عسگر اولادی به ۶۲ سال فعالیت تجاری شخص او پایان می دهد اما باید دید نهادهایی که تأسیس کرده ادامه می یابند یا قائم به شخص او بوده است.

 

او در سال ۱۳۳۶ اولین شرکت تجاری خود را با نام «حساس» تأسیس کرد و از آغاز تا پایان به صادرات محصولات کشاورزی و خشکبار اشتغال داشت اما انکار نمی کرد که از ملک و املاک هم غافل نبوده است.

 

سال ها پیش که دوستی از او راز موفقیت تاجر کهنه کار را پرسیده بود مانند کتاب «زندگی نامه» یا مصاحبۀ پیش گفته آن سه جملۀ راکفلر را بازنگفت بلکه گفت: «هر سودی که به دست آوردم چند قسمت کردم. بخش اول برای هزینه های خانواده و امور جاری. بخش دوم سرمایه‌گذاری در همان کار برای ادامه و  توسعۀ آن. بخش سوم را اما ملک خریدم و چهارمی را به امور خیریه اختصاص دادم و اگر مشمول خمس می‌شد بخش پنجم هم برای خمس مال یا وظایف شرعی دیگر و همین‌ها پولم را بابرکت کرد.»

 

اسدالله عسگر اولادی به مؤتلفه منتسب بود اما توصیف او با عنوان مؤتلفه ای محدود کردن دایره دوستان و روابط اوست. چرا که مرد تجارت بود و با چهره های متنوع دوستی داشت. از سلام علیک و احترام و علاقه به سید محمد خاتمی که در حضور یا غیاب او ابراز می کرد تا خانه ای که برای رومه زن به فائزه هاشمی اجاره داد و در واقع در اختیار او قرار داده بود.

 مهرداد خدیر:

یکی از مشهورترین نماد‌های تجارت سنتی و بازار در ایران نیز چشم از جهان بست.

 

همین دو هفتۀ پیش بود که در گفت و گو با ویژه‌نامۀ سفر رومۀ همشهری یا «مسافرخانه» از سفرهای متعدد خود به نقاط مختلف جهان گفت و خبرنگار، ناگاه این پرسش را هم با او در میان نهاد: «حاج آقا! شما به سفر آخرت هم فکر می‌کنید؟!»

 

از حاج اسدالله عسگراولادی می‌نویسم که ساعتی پیش- عصر جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸ خورشیدی- درگذشت.

 

 

هم‌او که در همان مصاحبه و درپاسخ به آن پرسش گفته بود: «‌زیاد به سفر آخرت فکر نمی‌کنم.» و وقتی پرسیده شد: «یعنی برای‌تان، مسأله و دغدغه نیست؟» توضیح داده بود: «نه، من موظف هستم به وظایف خودم عمل کنم. هر جا بتوانم عمل می‌کنم. هر جا هم که نمی‌شود لابد مشکلی بوده است. پس جای نگرانی نیست. وقتی هم که به سفر آخرت رفتیم دیگر خودشان ما را پیش خواهند برد. نگرانی ندارد که!»

 

اسدالله عسگر اولادی به دو سبب شهرت داشت: نخست به خاطر این که برادر حبیب الله عسگراولادی ت‌مدار کهنه‌کار بود و دوم به سبب ثروت و موقعیت تجاری خودش و القابی چون «سلطان زیره» یا «سلطان خشکبار».

 

البته می‌توان وجه سومی را هم اضافه کرد و آن، شناخت او از رسانه‌ها و رسانه‌ای بودن او بود. حال آن که معمولا ثروت‌مندان از بیم مالیات یا آسیب دیدن یا حساس شدن حکومت، خود را از چشم رسانه‌ها دور نگاه می‌دارند.

 

درباره ثروت اما در آخرین مصاحبه گفته بود: «خیلی ها مرا جزء ثروت‌مندترین های ایران می‌دانند. اما من ثروت‌مند نیستم چون ثروت‌مند کسی است که دارایی انباشته داشته باشد و دارایی انباشته یعنی این که صدها برابر نیازت پول داشته باشی و این پول در بانک به صورت سپرده یا به شکل مستغلات باشد. حال آن که من در هیچ بانکی چه داخلی و چه خارجی سهام و سپرده ندارم. اما خود را مستغنی می‌دانم. یعنی نیاز به کسی یا بانکی ندارم. من تاجرم. کارم هم خشکبار است. پسته، بادام، زیره و خرما. در این زمینه هم خبره ام و خود را مجتهد می دانم. حالا بعضی به این تخصص لقب سلطان داده اند و به من سلطان زیره یا خشکبار می گویند.»

 

اسدالله عسگر اولادی البته با مؤتلفه‌ای ها نشست و برخاست داشت و گفته می‌شد عضو شورای مرکزی هم بوده هر چند گاهی می‌گفت نیست و تنها سمپاتی دارد اما اشتهار او بیشتر به خاطر صادرات خشکبار و موفقیت‌های تجاری او بود اگر چه منتقدان جدی هم داشت و می‌گفتند یکی از تُجّاری که پای چینی‌ها را بیش از حد به ایران باز کرده او بوده است یا ثروت او تنها به خاطر صادرات نبود و از امتیازات و امکانات یا تسهیلاتی برخوردار بود که دیگران نبوده اند.

 

با این حال کسی تردیدی ندارد که او مرد بازار بود چندان که لقب «آقای بازار» او را می‌برازید. اگر عزت‌الله انتظامی را به عنوان «آقای بازیگر» می‌شناسیم در حالی که علی نصیریان و جمشید مشایخی هم شایستۀ این عنوان بودند اما به هر رو این عنوان را هوشنگ گلمکانی گویا بر پایه مکالمه‌ای از همسرش به انتظامی داد و بر جلد کتاب نشاند، القاب «آقای بازار» و «سلطان بازار» یا «سلطان خشکبار» را هم رومه‌نگاران اقتصادی برای عسگر‌اولادیِ بازرگان به کار بردند و اگر چه اوایل نمی‌پسندید اما بعدتر خوشش هم می‌آمد!

 

بامزه‌ترین لقب اما «حاجی ترانسفر» بود که یک رومۀ اقتصادی و در ردیف سوم فهرست میلیاردرهای ایران در اوایل دهۀ ۸۰ برای او به کار برد و ناخُرسند شد و حتی تهدید به شکایت هم کرد ولی بعدتر که دانست رومه‌نگاری از سر ذوق و علاقه به اقتصاد آزاد ابداع کرده کوتاه آمد و دیگر حساسیت، نشان نداد.

 

اسدالله، جوان بود که به آمریکا سفر کرد و بر لوح نصب شده بر مجسمۀ دیوید راکفلر بانک‌دار مشهور آمریکایی به نقل از او خواند که راز موفقیت او در سه جمله بوده است:

او ۸۶ سال در این دنیا زندگی کرد و ۶۳ سال آن را به تجارت مشغول بود وطبیعی است که به خاطر سر و کار داشتن مدام با پول و اموری از این دست منتقدانی هم داشته و حرف و سخن هم پیرامون او بوده باشد اما هیچ یک خدشه ای به اعتبار او با عنوان «آقای بازار» وارد نمی سازد.

 

شاید مهم ترین کاری که او انجام داد این بود در فضای خاص پس از انقلاب که کسب ثروت امری مذموم به شمار می‌آمد از ثروت دفاع کرد هر چند که می توان حدس زد در مقابل کسب ثروت به شیوه اختلاس های سال های اخیر انگشت به دهان مانده بود و ماند و دید که دوباره فضای جامعه علیه کسب ثروت شده چرا که نمی‌توان تمیز داد از چه راهی بوده است.

 

سلطانِ زیره چنان‌که خود گفته بود بیش از مرگ به زندگی می‌اندیشید و در همان آخرین مصاحبه گفته بود راهیِ سفر مست و نمی‌دانم به این سفر رفت و بازگشت یا این یکی را نرفته به سفر ابدی رفت


تنباکو

آخرین وبلاگ ها

آخرین جستجو ها

Hasad پاراوان سفر به تبریز بازار سعید پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان ریاضی ششم اهنگ بریز ساقی می که امشو خرابم اهنگ لری بریز ای ساقی امشو خرابوم لاله کارت شرایط دریافت زود برگرد پیشم دارم دیوونه میشم خارجی لیست رشته های ثبت نام بدون کنکور دانشگاه آزاد رودبار دانلودآهنگ یع پرتقاله علا سعد دانلود رمان م دوست داشتني بدون براي گوشي هوآوي 100 ایا شکن برای ویندوز فون وجود دارد فکرکنم ای یاکریم توداری بامن دشمنی کد همراه اول فاطمه مهلبان